وقتی که می رفتم فکر تو راحت بود

تکراراسم من از روی عادت بود

وقتی که می رفتی از غصه وا موندم

مرگم چه زودم بود فردا رو جا موندم

دلخور نشو از من از اینکه دلتنگم

من با خودم قهرم، با تو نمی جنگم

از دست خود رفتم، از دست تو دورم

دلخور نشو از من وقتی که مجبورم

این قسمت من بود حرفاتو می فهمم

فرصت بده کم شم از خاطرت کم کم

از من به دل نگیرهمدرد بی تقصیر

باشه گـناه تو پای من و تقـدیر

 

خوب می دانم به روزگار نمی شود خرده گرفت اما به عاشق چرا، گیریم که روزگار توانایی دور نگه داشتن ما را داشته باشد تکلیف دل هایمان که دست او نیست. نگذار تسلیم معادله ی دل و دیده شویم، نگذار برای گفتن دوستت دارم امروز که نشد باشد برای فردا را بیاوریم، نگذارغروررا بهانه کنیم. عشق دارد زیر سایه ی بی اعتنایی های من و تو بزرگ می شود بگذار ما تربیت کنندگان خوبی باشیم پس یک قرار قطعی نقره ای می گذاریم " صبر از من و بی قراری از تو " آن قدر عاشق می شویم که تشخیص اینکه چه کسی عاشق تر است برای خودمان مشکل باشد چه رسد به دیگران، البته به شرط آنکه هنوز همان کسی باشی که من ....

یک بار دیگر می گویم، مواظب آن چیزهایی که اگر بشکنند جبرانشان کار من و تو نیست، باش.

 

 

عزیزم جدایی اولش قانون نبود تبصره ای کوچک لای تقویم یک انسان شکست خورده از عشق بود ،من نمی دانم تو خواستی تاریخ مرگ کدام گل را از آن تقویم در بیاوری که چشمت به آن تبصره افتاد و میلت کشید که قانونش کنی.

 

 


 

نوشته شده توسط چوبین در ساعت موضوع | لینک ثابت