درباره وبلاگ
آسمان ابری نیست ولی احساس میکنم نم نمکی باران می بارد. صدایش را که با پنجه به پنجره ی اتاقم می کوبد می شنوم و با همین احساس خنک و تر می نویسم آنچه را که می خوانی!
"چوبین"
فهرست اصلی
دوستان
سایت رسمی فرزاد فرزین
عکس از بازیگرها و خواننده ها
فقط بخند
مطالب جالب و زیبا
امید رویای نا تمام(آهو)
عاشق تنها(دانیال)
باش تا باشم نه اینکه تنها باشم(نگار)
سارا و حامد
نسیم عشق (سیاوش)
معشوق بی وفا (حامد)
عشق یعنی...(مجید)
خلوتگاه عشق
قلب عاشق(عرشیا)
پویا و مهرنوش
مهرورز غریب(عباس)
رسم روزگار
این دو نفر (محسن و سونیا)
عشق خاکستری(عسل)
غم تنهایی
دو همنفس(ماهک و مانی)
بلور خاکستری
تکسوار عشق
روزهایی که می گذرند(ستاره)
قصه ای از غصه ها(رویا)
بی تو هرگز(فرهاد و آیدا)
فقط به خاطر تو (سامان و تینا)
از تبار باران(رضا)
عشق صدای فاصله هاست
هر چی دلت بخواد هست
خلوت گزیده(منتظر)
دلشکسته تنها(نسیم)
عاشقترین عاشق(داش نیما)
محبوبه ی شب(محمد)
قلب یخی
یه صدف تنها (عسل)
در انتظار مرگ
عاشقانه یا پر از نفرت؟(بردیا)
کلبه ی هشتم عشق (آرش)
فقط برای تو (نیما)
عاشقانه(داش ممد)
زمستون عاشق(بهار)
به نام نامی سکوت
اگر تنهاترین تنها باشم بازم خدا هست.
ماجرای عشق من(محمد)
مسافر جاده ی غربت(زیبا)
تنها ترین جزیره ی عشق(شادی)
عاشق رویایی
آرام من(شیما)
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
وقتی که می رفتم فکر تو راحت بود
تکراراسم من از روی عادت بود
وقتی که می رفتی از غصه وا موندم
مرگم چه زودم بود فردا رو جا موندم
دلخور نشو از من از اینکه دلتنگم
من با خودم قهرم، با تو نمی جنگم
از دست خود رفتم، از دست تو دورم
دلخور نشو از من وقتی که مجبورم
این قسمت من بود حرفاتو می فهمم
فرصت بده کم شم از خاطرت کم کم
از من به دل نگیرهمدرد بی تقصیر
باشه گـناه تو پای من و تقـدیر

خوب می دانم به روزگار نمی شود خرده گرفت اما به عاشق چرا، گیریم که روزگار توانایی دور نگه داشتن ما را داشته باشد تکلیف دل هایمان که دست او نیست. نگذار تسلیم معادله ی دل و دیده شویم، نگذار برای گفتن دوستت دارم امروز که نشد باشد برای فردا را بیاوریم، نگذارغروررا بهانه کنیم. عشق دارد زیر سایه ی بی اعتنایی های من و تو بزرگ می شود بگذار ما تربیت کنندگان خوبی باشیم پس یک قرار قطعی نقره ای می گذاریم " صبر از من و بی قراری از تو " آن قدر عاشق می شویم که تشخیص اینکه چه کسی عاشق تر است برای خودمان مشکل باشد چه رسد به دیگران، البته به شرط آنکه هنوز همان کسی باشی که من ....
یک بار دیگر می گویم، مواظب آن چیزهایی که اگر بشکنند جبرانشان کار من و تو نیست، باش.

عزیزم جدایی اولش قانون نبود تبصره ای کوچک لای تقویم یک انسان شکست خورده از عشق بود ،من نمی دانم تو خواستی تاریخ مرگ کدام گل را از آن تقویم در بیاوری که چشمت به آن تبصره افتاد و میلت کشید که قانونش کنی.
نوشته شده توسط چوبین در ساعت موضوع | لینک ثابت
شادم که در شرار تو می سوزم
شادم که در خیال تو می گریم
شادم که بعد وصل تو باز این سان
در عشق بی زوال تو می گریم
پنداشتی که چون ز تو بگسستم
دیگر مرا خیال تو در سر نیست
اما چه گویمت که جز این آتش
بر جان من شراره ی دیگر نیست
شب ها چو در کناره ی نخلستان
کارون ز رنج خود به خروش آید
فریادهای حسرت من گویی
از موجهای خسته به گوش آید
شب،لحظه ای به ساحل او بنشین
تا رنج آشکار مرا بینی
شب،لحظه ای به سایه ی خود بنگر
تا روح بی قرار مرا بینی
شادم که همچو شاخه ی خشکی باز
در شعله های قهر تو می سوزم
گویی هنوز آن تن تب دارم
کز آفتاب شهر تو می سوزم
در دل چگونه یاد تو می میرد
یاد تو یاد عشق نخستین است
یاد تو آن خزان دل انگیزی ست
کاو را هزار جلوه ی رنگین است
اما من شکوفه ی اندوهم
کز شاخه های یاد تو می رویم
شب ها تو را به گوشه ی تنهایی
در یاد آشنای تو می جویم.
![]()
![]()
بدون که تو هق هق من
جزغم دوری حرفی نیست
بدون دلیل گریه هام
جز بی تو بودن چیزی نیست
برای من که عاشقم
عشق همیشگی تویی
اون که کنارش دلخوشم
فقط تویی تویی تویی
۲۸/۵/۸۶
نوشته شده توسط چوبین در ساعت موضوع | لینک ثابت
می خوام از تو بنویسم. چه سخت بود هنگامی که ...
حتی نمی توانستم تصور کنم که جدایی بزرگی در راه است. هرچند که جدایی بزرگی وکوچکی ندارد. جدایی یعنی فاصله گرفتن ازهم و این برای من یعنی مرگ.
روز سختی بود ،بهتر است بگویم طلوعی سخت. طلوعی که گرفته و غمناک بود. تابستانی سرد و مرده که بی درنگ مرا یاد زمستان انداخت.
ماه ماه تولد من،شروع زندگی من اما تو نگذاشتی حتی جشنی کوچک بر پا کنم و به جای تبریکی کوچک چیزی به من دادی به وسعت نا بودی هر چند که بسیار بزرگ بود و تو فکر می کردی که من اینطور راحتترم اما چه کنم؟ افسوس که تو عادت کردی به جای من هم تصمیم بگیری.
هیچ وقت نتونستی و یا شاید نخواستی بفهمی که چه قدر دوستت دارم و این منو رنج می داد.
بیش از هر چیزی به قسمت اعتقاد دارم و قطعا این قسمت و تقدیر ما بوده.
فردا هم خورشید طلوع می کند و روز جدیدی آغاز می شود، عشقی جدید پدید می آید حتی اگر ما با هم نباشیم .
شاید روزی رسد که ... اما امیدیست واهی و نمی خواهم که خود را دلخوش به این امید کنم. هر چند که تو قابل پیش بینی نیستی و شاید آن روز فرا رسد.
دارم از تو می نویـسـم که نگی دوسـت ندارم
از تو که با یه نگاهت زیرو رو شد روزگارم
مـن تموم قـصه هام قصه ی توسـت
اگه غمگینه اون از غصه ی توست
با یک دنیا عشق
تقدیم به بهترینم (...)


"برای تومی نویسم که همه ی وجودم هستی"
پنجشنبه ی سختی بود. یک آخر هفته ی کسل کننده. تنها چیزی که تمام خستگی را از تن خسته ام می راند این بود که قرار بود بیایی. باید دیدار آخر را تقسیم کنم بین روزهایی که نیستی، تو باید در تمام روزهای زندگی ام باشی تا باشم.حتی اگر خودت نباشی، یادت مرا همراهی خواهد کرد.
تو آمدی، بعد از دقایقی تاخیر، بعد از انتظار من. این همه برنامه ریزی برای آخرین دیدار،اما صحنه خاصی پدیدار نمی شود نمی تونستم نگاهت کنم،باید خوب می دیدمت اما نمی تونستم، باید خوب به خاطر می سپردمت اما حلقه های اشک مانع از دیدم می شد. لبخند می زدم و تو فکر می کردی که خوشحالم اما نمیدونستی که در دلم چه غوغاییست. وداع با تمام خاطره ها.
تیک تیک ساعت فهماند که دیگه وقت رفتنه اونها هم مثل تو برای رفتن عجله داشتن خداحافظی کردیم و تو رفتی، اما یک دنیا حرف باقی مونده که میخواستم بهت بگم اما نشد و هر روز تو خلوتم با خودم تکرارشون می کنم انگار که هستی.
ازت خاطره های زیادی به یادگار دارم اما حرفی زدی که خیلی آزارم داد بیش از هر چیز دیگه ای. گفتی: (...) نفرینم که نمی کنی، و من از ته دلم تاسف خوردم برای خودم و عشقم. خیلی برام اندوه بار بود که تو هنوزم منو نشناختی. آخه من چطور می تونم نفرینت کنم. مگه کسی زندگی خودش رو نفرین می کنه؟
با تمام عشقم و با تمام وجود از خدا می خوام که همیشه سلامت و موفق باشی، زندگی خوب و سر شار از عشقی داشته باشی و هیچوقت غصه ای توی دلت نباشه. (...م) به خدا می سپارمت.
۱۱/۵/۸۶
پروردگارم
به من آرامش ده
تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم.
دلیری ده
تا تغییر دهم آنچه را که می توانم تغییر دهم.
بینش ده
تا تفاوت این دو را بدانم.
و مرا فهم ده
تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند.
نوشته شده توسط چوبین در ساعت موضوع | لینک ثابت
اینگونه زندگی کنیم: ساده اما زیبا٬ مصمم اما بی خیال٬ متواضع اما سربلند٬ مهربان اما جدی٬ سبز اما بی ریا ٬عاشق اما عاقل.




به جا ی دسته گلی که فردا در قبرم نثار می کنی امروز با شاخه گلی کوچک یادم کن به جای سیل اشکی که فردا بر مزارم می زاری امروز با تبسمی شادم کن به جای متن های تسلیت که فردا برایم می نویسی امروز با یک پیغام کوچک خوشحالم کن من امروز به تو نیاز دارم نه فردا.
![]()
زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که یاران بسپارند به یاد.
یادت می یاد گذشته ها رو که خیلی هم دور نیستن. تو ماه من بودی و من مهتابت . تو هستی من، من زندگی تو. من خوب خوب بودم ، تو راضیه راضی. اصلا همونی بودم که تو می خواستی تا اینکه تو زدی و زدی و من رقصیدم و رقصیدم باز زدی، باز رقصیدم. کم کم گفتی این نه، آن نه، نه نه نه. باز چرخیدم و چرخیدم عزیزم تا اینکه دیروز گفتی: همه چیز اشتباه بود و دید تو اشتباه. سرم را میان هر دو دست گرفته و چرخ زنان از دایره ات بیرون کشیدم. امروز رفتنت را می بینم و اشک می ریزم. تو می روی و در فکر ماه و هستی جدید، و من با حسرت گذشته ها رو می بینم، گذشته هایی که خیلی هم...

کنار آشـنـــایی تو آشـیانـه مـیـکـنـم
فضای آشیانه را پر از ترانه میکنم
کسی سوال می کندبه خاطر چه زنده ای؟
و من برای زندگی تو را بهانه میکنم.




فاصله عشق های معمولی را از بین می برد و عشق های بزرگ و جاودانی را شدت می بخشد مانند باد که شمع را خاموش و آتش را شعله ور میسازد.
بهترین چیز رسیدن به نگاهیست که از حادثه ی
عشق
تر است.
باید بگذرم از همه چیز تا تو را داشته باشم. باید بگذرم از هر چه نگاهست تا تو را داشته باشم. باید بگذرم از هر چه باید تا تو را داشته باشم. باید بگذرم از هر چه می خواهم تا تو را داشته باشم. باید بگذرم از هر چه پیوند، آسمان، لبخند، شوق، شکوفه، پاییز، رنگ، آزادی تا تو را داشته باشم. و تمام زندگی من اینک می بینم چه ساده تو را از دست دادم.
گذشت و دیگر هیچ ندارد."

تو به قصه ها شبیهی ساده اما حیرت آور
تو به قصه ها شبیهی ساده اما حیرت آور
شوق تکرار تو دارم وقتی می رسم به آخر
تو پلی پل رسیدن روی گردابه ی تردید
منو رد میکنی از رود منو میبری به خورشید
دوستی مثل ایستادن روی سیمان خیسه هر چی بیشتر بمونی رفتنت سخت تر می شه و اگر رفتی جای پاهات برای همیشه می مونه.



هیچ کس در دل تاریکی شب
با چراغی به سراغم نرسید
هیچ کس موقع پژمردن فصل
با گلی تازه به باغم نرسید
هیچ کس!
هیچ کس بازو به بازویم نداد ای روزگار
گل پریشان شد زمستان شد بهار
از جوانی نیست چیزی یادگار
هیچ کس این روزها همدردوهمرازم نشد
آگه از دردمن و دلسردی سازم نشد
هیچ کس!
هیچ کس در دل تاریکی شب
با چراغی به سراغم نرسید.

من اگر اشک به دادم نرسد می شکنم
اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم
بر لب ساحل محصور وجود
من در این کلبه ی تاریک وجود
اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم
اگر از هجر تو آهی نکشم
تک و تنها به خدا می شکنم.
تو دیوار مـیـان قلـب ها را
به رسم آسمانی ها شکستی
و چون حسی غریب و واژه ای سرخ
میـان دفـتر روحم نشـستی
دنیا را بد ساخته اند... کسی را که دوست داری ٬تو را دوست نمی دارد کسی که تو را دوست دارد ٬ تو دوستش نمی داری٬ اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد به رسم و آیین هرگز به هم نمی رسند واین رنج است. زندگی یعنی این...
قسم به نغمه ی باران بمان بهانه ی من
بدون تو تپش آفتاب کم رنگ است
به هر کجا که روی هر زمان و هر لحظه
دلم همیشه برای نگاه تو تنگ است.




هیچ کس ویرانیم را حس نکرد
وسعت تنهاییم را حس نکرد
در میان خنده های تلخ من
گریه ی پنهانیم را حس نکرد
در هجوم لحظه های بی کسی
درد بی کس ماندنم را حس نکرد
آن که با اغاز من مانوس بود
لحظه ی پایانییم را حس نکرد

نظر یادت نره!
نوشته شده توسط چوبین در ساعت موضوع | لینک ثابت